تبليغاتX
صبحدم - فردیت و من

صبحدم

  خیلی دوس دارم و دارم سعی میکنم که آدمایی که دوسشون دارم ،رشته تحصیلیم ،همین وبلاگم وخلاصه تمام داشته های اندکم ،اونقدرا با وجودم وهویتم آمیخته نشن که با از دست دادنشون نتونم دوباره خودمو جمع و جور کنم.(به قول دوستم فرانگیس، /با عرض اندکی ترس/، این حرفم مسئولیت میاره واسم تو نظام هستی )...به نظر من این میتونه همون رها بودن به قول عرفا و فردیت به قول امروزیها باشه.هر چند این خواسته وتصمیم ،با توجه به سن وسال من میتونه یه جورایی ایده آلیستی تلقی بشه واندکی دور از واقعیت،ولی خب،اولندش: من اینجوری دوس دارم و دومندش: بالاخره باید این پروسه رو از یه جایی شروع کرد...تو این چند وقت هم، امتحانمو تونستم یه نموره خوب پس بدم ولی خب، از خودم راضیم .(یه نموره هم از خود راضیم!)...


...راستی یه چیز دیگه !بازم به نظر من اینطوری آدم، بهتر و آزادتر و آگاهانه تر و واقعی تر میتونه دوس داشته باشه، کار کنه،خدمت کنه ،لذت ببره وحتی بپرسته!!...ونه واسه جبران کمبودهای خودش .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 14:2  توسط   |