برخلاف تصور خیلی ها فروید با تاثیر آزادی روابط جنسی در سلامت روان افراد موافق نبوده است.( البته این نظر من تنها نیست بلکه نظر اکثر اساتیدمون هم هست ).موارد زیر میتونه دلیل بر این مدعا باشه.
۱."محرومیت موجب تقویت نهاد میشود"(نظریه های مشاوره دکتر شفیع آبادی،نظریه روان تحلیل گری فروید).
۲."فروید عقیده دارد که از یکسو ،تجربه دائم سطوح بالای اضطراب،واز سوی دیگر ،فقدان تجربه ناکامیها و منابع اضطرابی ،موجب اختلالهای اضطرابی تعمیم یافته میشوند."(روانشناسی مرضی دکتر پریرخ دادستان ،جلد اول) .
یعنی در حالی که تنبیه دائم فرد به خاطر بیان نیاز های اید و بها دادن زیاده ازحد به سوپر ایگو ،منجر به تجربه سطوح بالای اضطراب میشه و مکانیزمهای دفاعی من از هم می پاشه ،ارضائ دائم نیاز های اید و نبود و کمبود تجربه ناکامی نیز موجب میشه تا مکانیزمهای دفاعی من رشد نکنه و در نتیجه این مکانیزمها ضعیف تر از اونی بشه که بتونه از من در مقابل فشارهای غیر قابل اجتناب زندگی دفاع کنه.
۳."در سال ۱۹۲۵،فروید به باز نگری نظریه خود می پردازد و نتیجه میگیردکه اضطراب به سرکوب گری می انجامد ونه برعکس...هرگز اضطراب زاییده لیبیدو(انرژی روانی ـ جنسی) ی سرکوب شده نیست."(روانشناسی مرضی دکتر پریرخ دادستان ،جلد دوم)
فروید از سال ۱۹۰۵ تا سال ۱۹۲۵ معتقد بوده که سرکوب لیبیدو منجر به اضطراب میشه ولی طی باز نگری نظریه اش درسال ۱۹۲۵به این نتیجه میرسه که اضطرابه که منجر به سرکوب گری میشه.واین اضطراب میتونه به خاطر ماهیت تهدیدکننده خود لیبیدو باشه.بدین ترتیب سرکوبگری امیال جنسی و پرخاشگری از اتهام اضطراب زا ئی تبرئه میشه! و این بر خلاف تصورات طرفداران روابط جنسی آزاد هست که آزاد کردن لیبیدوی سرکوب شده رو راه حل مناسبی واسه کاهش اضطراب فرد میدونن،اضطرابی که مقدم بر سرکوبگری و مستقل از اون در ماهیت خود امیال نهفته است و فقط مکانیزم دفاعی سرکوب سرپوشی میذاره رو این اضطراب .
