تبليغاتX
صبحدم

صبحدم

فردیت و من

  خیلی دوس دارم و دارم سعی میکنم که آدمایی که دوسشون دارم ،رشته تحصیلیم ،همین وبلاگم وخلاصه تمام داشته های اندکم ،اونقدرا با وجودم وهویتم آمیخته نشن که با از دست دادنشون نتونم دوباره خودمو جمع و جور کنم.(به قول دوستم فرانگیس، /با عرض اندکی ترس/، این حرفم مسئولیت میاره واسم تو نظام هستی )...به نظر من این میتونه همون رها بودن به قول عرفا و فردیت به قول امروزیها باشه.هر چند این خواسته وتصمیم ،با توجه به سن وسال من میتونه یه جورایی ایده آلیستی تلقی بشه واندکی دور از واقعیت،ولی خب،اولندش: من اینجوری دوس دارم و دومندش: بالاخره باید این پروسه رو از یه جایی شروع کرد...تو این چند وقت هم، امتحانمو تونستم یه نموره خوب پس بدم ولی خب، از خودم راضیم .(یه نموره هم از خود راضیم!)...


...راستی یه چیز دیگه !بازم به نظر من اینطوری آدم، بهتر و آزادتر و آگاهانه تر و واقعی تر میتونه دوس داشته باشه، کار کنه،خدمت کنه ،لذت ببره وحتی بپرسته!!...ونه واسه جبران کمبودهای خودش .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 14:2  توسط   | 

  نمیخوام حرف بزنم میخوام  عمل کنم. اگه گرفت ازش حرف میزنم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 23:28  توسط   | 

  در این شب سیاهم(شدیدا) گم گشته راه مقصود!...چه کنم؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 12:35  توسط   | 

فروید و کج فهمی های ما

  از نظر فروید شخصیت از سه سطح تشکیل شده :نهاد یا اید که با نیازهای جسمی سر و کار داره وطبق اصل لذت طلبی عمل میکنه.فرامن یا سوپر ایگو که همون وجدان هستش و با اخلاقیات سر وکار داره و من یا ایگو که کارش برقراری تعادل بین خواسته های اید و سوپر ایگو و واقعیات زندگی و  همچنین استفاده از مکانیزمهای دفاعی برای حفظ تمامیت فرد در مقابل اضطراب هست.

 برخلاف تصور خیلی ها فروید با تاثیر  آزادی روابط جنسی در سلامت روان افراد موافق نبوده است.( البته این نظر من تنها نیست بلکه نظر اکثر اساتیدمون هم هست ).موارد زیر میتونه دلیل بر این مدعا باشه.

۱."محرومیت موجب تقویت نهاد میشود"(نظریه های مشاوره دکتر شفیع آبادی،نظریه روان تحلیل گری فروید).
۲."فروید عقیده دارد که از یکسو ،تجربه دائم سطوح بالای اضطراب،واز سوی دیگر ،فقدان تجربه ناکامیها و منابع اضطرابی ،موجب اختلالهای اضطرابی تعمیم یافته میشوند."(روانشناسی مرضی دکتر پریرخ دادستان ،جلد اول) .
یعنی در حالی که تنبیه دائم فرد به خاطر بیان نیاز های اید و بها دادن زیاده ازحد به سوپر ایگو ،منجر به تجربه سطوح بالای اضطراب میشه و مکانیزمهای دفاعی من از هم می پاشه ،ارضائ دائم نیاز های اید و نبود و کمبود تجربه ناکامی نیز موجب میشه تا مکانیزمهای دفاعی من  رشد نکنه و در نتیجه این مکانیزمها ضعیف تر از اونی بشه که بتونه از من در مقابل فشارهای غیر قابل اجتناب زندگی دفاع کنه.
۳."در سال ۱۹۲۵،فروید به باز نگری نظریه خود می پردازد و نتیجه میگیردکه اضطراب به سرکوب گری می انجامد ونه برعکس...هرگز اضطراب زاییده لیبیدو(انرژی روانی ـ جنسی) ی سرکوب شده نیست."(روانشناسی مرضی دکتر پریرخ دادستان ،جلد دوم)

 فروید از سال ۱۹۰۵ تا سال ۱۹۲۵ معتقد بوده که سرکوب لیبیدو منجر به اضطراب میشه ولی طی باز نگری نظریه اش درسال ۱۹۲۵به این نتیجه میرسه که اضطرابه که  منجر به سرکوب گری میشه.واین اضطراب  میتونه به خاطر ماهیت تهدیدکننده  خود لیبیدو باشه.بدین ترتیب سرکوبگری امیال جنسی و پرخاشگری از اتهام اضطراب زا ئی تبرئه میشه! و این  بر خلاف تصورات طرفداران روابط جنسی آزاد هست که آزاد کردن لیبیدوی  سرکوب شده رو راه حل مناسبی واسه کاهش اضطراب فرد میدونن،اضطرابی که مقدم  بر سرکوبگری  و مستقل از اون در ماهیت خود امیال نهفته است و فقط  مکانیزم دفاعی سرکوب سرپوشی میذاره رو این اضطراب .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 21:49  توسط   | 

  راه نزدیک وبماندم سخت دیر    /   سیر گشتم زین سواری سیر سیر               

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 21:13  توسط   | 

هویجوری!

  استادمون میگه :میخوایید آدم شید به بدن خودتون گیر بدین...ببینیم  ما هم میتونیم آدم شیم یا نه!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 12:11  توسط   | 

نمونه ای از چند شوهری

  «طبق تحقیقات ژورژ موردوک ،مردم شناس،تبتی ها که در طول مرز تبت و نپال سکونت دارند،به صورت چند شوهری زندگی میکند.هر چند برادر بزرگ، طبق سنت ،صاحب خانه است، بقیه برادران در انجام دادن کارها و داشتن رابطه جنسی با زن برادر بزرگ،سهیم هستند.در این عکس(با عرض معذرت نتونستم بذارمش اینجا)،یک زن ۱۲ساله را با سه شوهر او میبینیم.شوهرها ۱۹ ،۱۷و۷ساله اند.دو شوهر دیگر ،به مسافرت رفته اند.

بر خلاف شیوه چند زنی ،چند شوهری بسیار نادر است ودر عمل ،معنای چند شوهری این نیست که زنان در انتخاب شریکهای جنسی خود آزادند.چند شوهری ،در اکثر موارد ،به این صورت است که برادر جوان می تواند با زن برادر بزرگتر خود رابطه جنسی داشته باشد.بدین صورت که وقتی پدر نمیتواند برای هر یک از پسران خود زن بگیرد ،تنها یک زن برای پسر بزرگ خود میگیرد!!!»(روانشناسی رشد،جیمز وندر زندن، تر جمه دکتر حمزه گنجی).

بنده خودم به  تک همسری (چه در مورد زن وچه در مورد مرد)،معتقد بوده وهستم و اونو سالم ترین شیوه همسر گزینی میدونم ولی طرف صحبتم اون آقایون معتقد به این اصل هست که :"زنها ذاتا قادر به پذیرش بیش از یک همسر نمیباشند"( برعکس خودشون). با توجه به شواهد موجود فرضیه شون رد میشه، پس بهتره واسه توجیه حسادتهاشون که رنگ ولعاب مذهبی هم بهش میزنن ،برن پی یه فرضیه دیگه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 22:10  توسط   | 

میترسم!!

  تو حیطه روانشناسی کلی حرف واسه گفتن دارم ولی میترسم حرف بزنم!ترسم بیشتر به خاطر اینه که:  نمیدونم حرفایی که میخوام بزنم تا چه حد درسته! (آخه بیشتر شون فرضیه مرضیه های خودمن!).
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 13:9  توسط   | 

کمکم کن!!

  یادته اون روزا میخواستم قصر بسازم؟!خونه های کاه گلی دور و وریام راضیم نمیکرد؟!هنوزم همونیم که بودم با این تفاوت که اون روزا بیخانمان بودم ولی الان تو قصر نیمه ساخت خودمم.سرما و گرما و با د و بارون  و تنهایی رو تحمل کردم به جاش الان یه سقف قصر بالا سرمه.زندگی تو این قصر نیمه ساخت،سخته ولی خیلی بهتر از خونه کاه گلی و چادر و خونه ارث پدری و خونه و قصر اجاره ایه!!فقط گاهی اوقات این تنهاییه اذیتم میکنه...اگه بخوام میتونم تنها نباشم ،هم خونه های کاه گلی و چادری وخونه ارث پدری و خونه وقصر اجاره ای وحتی قصر نیمه ساخت زیاد پیدا میشن ولی من دلم راضی نمیشه!دلم میخواد ساخت قصرمو تا یه جایی برسونمش(تا جایی که بشه بهش گفت قصر) بعد با یکی که دلم باهاش راضی میشه همسایه بشم و نه هم خونه!!...با همه توانم سعی میکنم خوشبختش کنم وصادقانه ترین دوستیهارو تقدیمش میکنم ولی تو قصرم راش نمیدم وقتی هم هوس سرک کشیدن تو قصر اون به سرم زد جلو خودمو میگیرم تا کم کم یاد بگیرم!آخه این قصرها مال خودمونه و تو ،وبه نظر من اینجا دیگه ما، من و تو نداریم !
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 22:39  توسط   | 

چرا؟!

  نمیدونم چرا نوشتنم نمیاد!
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 12:41  توسط   | 

چی میشه اینجوری بشه؟!

  من که صلحم دایمابا این پدر / این جهان چون جنتستم در نظر
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 21:45  توسط   | 

فکر کردن با صدای بلند

این روزا دارم یه چیزیو تمرین میکنم: این که زیادی همه چیو بزرگش نکنم.به همین راحتی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 19:44  توسط   | 

سلام سلامتی میاره.

 پس ،سلام.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 15:17  توسط   |