تبليغاتX
حیات

حیات

زیست شناسی

مورفولوژی گیاهی

مورفولوژي برگ LEAF MORPHOLOGY برگ يك اندام فتوسنتز كننده است و معمولا از دو قسمت پهنك(blade) و دمبرگ (petiole) تشكيل شده است.برگ در محلي بنام گره (node) به ساقه متصل است.آرايش برگ بر روي ساقه به روش متناوب ( alternate) يا متقابل(opposite) و يا مارپيچي( whorled) مي باشد.رگبندي برگ يا بصورت موازي و يا بصورت مشبك است. ناتومي برگ LEAF ANATOMY برگ متشكل از چندين بافت است كه جهت انجام فتوسنتز سازماندهي شده اند. اپيدرم Epidermis سطح وسيعي از برگ جهت دريافت نور، در مجاورت هواي آزاد قرار مي گيرد بنابراين لازم است توسط لايه خارجي مناسبي در مقابل عوامل خارجي مضر محافظت شود. اين لايه خارجي اپيدرم نام دارد.اپيدرم فوقاني و تحتاني برگ، لايه اي از جنس موم ترشح مي كنند كه از اتلاف آب در برگها جلوگيري مي نمايد.در بعضي از برگها در روي اپيدرم زوائدي بنام كرك وجود دارد كه با ايجاد هواي نمناك و ساكن در اطراف برگ از اتلاف آب جلوگيري مي كند. اپيدرم تحتاني معمولا حاوي سوراخ هايي بنام روزنه(stomata) است كه در تبادل گازهاي فتوسنتزي نقش دارند.روزنه ها از دو سلول لوبيايي شكل بنام سلول هاي پشتيبان (Guard cells)تشكيل شده اند كه با تنظيم سوراخ روزنه، تبادل گازها و اتلاف آب را كنترل مي نمايند. محدود شدن روزنه ها به سطح تحتاني برگ ، نمونه ديگري از سازگاري برگ ها در جهت كاهش اتلاف آب مي باشد. مزوفيل Mesophyll بافت فتوسنتزي برگ، مزوفيل نام دارد كه از دولايه فوقاني و تحتاني تشكيل شده است:لايه فتوسنتزي فوقاني ، لايه نرده اي (palisade) نام داشته و از 1 تا 3 لايه سلول استوانه اي تشكيل شده است كه محكم در كنار يكديگر قرار گرفته اند. و لايه اصلي فتوسنتز كننده برگ محسوب مي شوند. بخش تحتاني ، لايه اسفنجي(spongy) نام دارد كه متشكل از تعدادي سلول هاي پراكنده و نامنظم است كه در فواصل بين آنها فضاهاي متخلخل ، شبيه به حالت اسفنج مشاهده مي شود. اين فضاها به انتشار سريع گازها و در نتيجه تبادل گازهاي فتوسنتزي كمك مي كنند. آوندها Veins آوندهاي برگ بصورت دستجات آوندي در سراسر پهنك برگ نفوذ مي كنند. بافت چوب( Xylem) در سمت فوقاني و بافت آبكش(Phloem) در سمت تحتاني دستجات قرار دارد. دستجات آوندي در اغلب موارد توسط لايه اي از جنس سلول هاي غير فتوسنتزي بنام غلاف آوندي احاطه شده اند كه از جنس پارانشيم و يا اسكلرانشيم هستند. ساختمان برگ در گياهان تك لپه و دو لپه Leaf Structure in Monocots and Dicots برگ گياهان دولپه معمولا داراي پهنك وسيع بوده و توسط دمبرگ به ساقه متصل است در حاليكه برگ گياهان تك لپه فاقد دمبرگ بوده و پهنك باريكي دارد و توسط غلافي به ساقه متصل است. برگ گياهان دولپه دراي رگبرگ هاي مشبك و برگ گياهان تك لپه داراي رگبرگ هاي موازي مي باشد. ساختمان برگ به عمل آنها و محيطي كه در آن قرار گرفته اند بستگي دارد بطوريكه مي توان گفت:برگ ها پهن و مسطح هستند تا نور را به آساني جذب كنند.لايه اپيدرم نسبتا شفاف بوده تا اجازه عبور نور به لايه هاي زيرين داده شود. مزوفيل اسفنجي حفره دار بوده تا انتشار سريع دي اكسيدكربن در آنها به آساني صورت گيرد. آوند ها در سراسر برگ نفوذ مي كنند و آب را به تمام نقاط برگ منتقل كرده و در عوض محصولات قندي را به اندام هاي ذخيره اي منتقل مي سازند. برگها با محيطي كه در آن بسر مي برند سازگاري حاصل مي كنند . بعنوان مثال؛ گياهان آبي داراي روزنه هايي در هر دو سطح برگ هستند. يا گياهان بياباني براي كاهش اتلاف آب سازگاري يافته اند. مناسبات آبي برگ LEAF WATER RELATIONS سلول هاي پشتيبان ، باز و بسته شدن دهانه روزنه را كنترل مي كنند.وقتي سلول هاي گياهي به خوبي آبدار هستند، واكوئل مركزي در سلول هاي پشتيبان بر روي ديواره خارجي اين سلول ها فشار وارد نموده و سبب تحدب ديواره خارجي سلول مي گردد. در نتيجه سوراخ روزنه باز مي شود. زمانيكه سلول هاي پشتيبان آب از دست بدهند چروكيده شده و دهانه روزنه بسته مي شود. غلظت دي اكسيد كربن و ميزان دسترسي به نور ، بر روي روزنه ها اثر مي گذارد.بطوريكه با كاهش سطح دي اكسيد كربن در هوا و همچنين در حضور نور روزنه ها باز مي مانند. گياهان مقداري آب از طريق برگ ها و ساقه ها از دست مي دهند كه به آن تعرق( transpiration) گويند. در واقع قسمت عمده آب جذب شده در ريشه ها از طريق تعرق از گياه خارج مي شود.تعرق تحت تاثير عوامل محيطي قرار مي گيرد. باد، هواي خشك و نور شديد سرعت تعرق را افزايش مي دهند.تعرق علاوه بر خنك كردن گياه ، سرعت جذب مواد غذايي در ريشه ها را افزايش مي دهد.همچنين گياهان مي توانند مقداري آب از طريق سوراخ هاي مخصوصي در انتهاي آوند ها ي برگ (hydathodes) از دست بدهند كه به اين پديده شبنم ( guttation) اطلاق مي شود. برگهاي تغيير شكل يافته LEAF MODIFICATIONS اگرچه عمل اصلي برگ، فتوسنتز مي باشد ولي در بعضي از گياهان برگ ها براي انجام اعمال اختصاصي ديگري تغيير شكل يافته اند. كه در زير به مواردي از آنها اشاره شده است. خارها(Spines): برگ هاي تغيير شكل يافته اي كه از گياه محافظت مي كنند. پيچك ها (Tendrils): برگ هاي تغيير شكل يافته اي در گياهان بالا رونده ،كه به بالا رفتن گياه و پيچيدن به دور تكيه گاه كمك مي كنند. فلس جوانه(Bud scales): برگ هاي نازك فلس مانندي كه جوانه هاي در حال استراحت را مي پوشانند. پياز ها(Bulbs): برگ هاي گوشتي كه براي ذخيره آب و نشاسته اختصاص يافته اند. برگ هاي حشره خوار(Insectivorous): در گياهان حشره خوار برگ ها براي به تله انداختن و هضم حشرات اختصاص يافته اند. گياهك(Epiphylly): در بعضي از گياهان ، گياهك هاي زنده اي از سطح برگ جوانه مي زنند كه پس از تماس با خاك تبديل به گياه جديدي مي شوند. غدد توليد شهد(Nectar glands): در بعضي از گياهان نظير اقاقياي شاخ گاوي ، برگ ها حاوي غدد مولد شهد هستند

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:9  توسط دکتر شهریار پناهی  | 

معیار های مرگ مغزی

مرگ مغزي

پيرو مصوبه کميته تدوين پروتکل مرگ مغزي بدينوسيله معيارهاي تعيين و تاييد مرگ مغزي در ٦ بند و ٣ تبصره بشرح ذيل اعلام ميگردد

١- تعريف مرگ مغزي
مرگ مغزي عبارتست از قطع غيرقابل برگشت کليه فعاليتهاي مغزي کورتيکال - ساب کورتيکال و ساقه مغزي بطور همزمان منطبق با شرايط و مشخصه هاي باليني و پاراکلينيک عنوان شده در بندهاي مرتبط با رعايت تبصره هاي ملحوظ

٢- شرايط تلقي مرگ مغزي سه مورد ميباشند
الف) بيمار در اغماي عميق باشد
شواهدي دال بر مصرف داروهاي تضعيف کننده دستگاه عصبي مرکزي وجود نداشته باشد -
شواهدي دال بر هيپوترمي (دماي کمتر از ٣٢ درجه) بعنوان عامل اغما وجود نداشته باشد -
اختلالات متابوليک - توکسيک - اندوکرين عامل اغماي بيمار نباشند -

ب) قطع کامل تنفس و عدم وجود تنفس خودبخودي که موجب وابستگي و نياز قطعي به دستگاه تنفس مصنوعي (ونتيلاتور) گرديده است. در اين مورد رد مصرف داروهاي شل کننده (عوامل مهار کننده عصبي عضلاني) و ساير داروها بعنوان عامل نارسايي تنفسي ضروري است

ج) با اقدامات معمول علت اغما حتي الامکان مشخص شده باشد

:٣- بررسي هاي باليني لازم عبارتند از
الف) عدم حرکات خودبخودي و عدم پاسخ به شديدترين تحريکات دردناک
(Absent Brain Stem Reflexes) ب) فقدان بازتابهاي ساقه مغز
قطر مردمک ها ثابت بوده و به تحريکات نوري با شدتهاي متفاوت پاسخي مشاهده  نميشود  -
(occulo vesibular  عدم وجود واکنش چشمي - دهليزي (آزمون کالريک يا -
عدم وجود واکنش گاگ -

٤- تاييد نهايي يافته هاي باليني با انجام و اثبات آزمونهاي پاراکلينيک تکميلي صورت مي پذيرد
الف) تست آپنه مثبت به شرح مقابل : ١٠ دقيقه قبل از جدا شدن از دستگاه ونتيلاتور (تنفس مصنوعي) به بيمار اکسيژن ١٠٠% داده ميشود و پس از جدا شدن از دستگاه    اکسيژن بميزان ٦ ليتر در دقيقه داده شده و اجازه داده ميشود تا (فشار دي اکسيد کربن) به حد شصت ميليمتر جيوه برسد. در صورت عدم مشاهده هرگونه فعاليت تنفسي تست آپنه مثبت و مؤيد مرگ مغزي ميباشد
ب) انجام نوار مغزي در دو نوبت و حداقل بفاصله شش ساعت و هر نوبت بمدت بيست دقيقه. ايزوالکتريک بودن نوار مغزي در دو نوبت مؤيد مرگ مغزي ميباشد

٥- کليه يافته هاي باليني و آزمونها بايد بمدت ٢٤ ساعت بدون تغيير بمانند
٦- پزشکان تعيين کننده مرگ مغزي که تکميل کننده برگه مخصوص تاييد مرگ مغزي ميباشند شامل دو پزشک متخصص نورولوژي و يا يک متخصص نورولوژي و يک متخصص جراحي مغزواعصاب ميباشد که هرکدام جداگانه بيمار را معاينه و بررسي نموده و برگه مخصوص را تکميل ممهور و امضاء مي نمايند. همچنين برگه مذکور توسط يک پزشک متخصص بيهوشي و پزشک نماينده سازمان پزشکي قانوني کشور ممهور و امضاء ميگردد
تبصره ١- در مورد کودکان زير ٥ سال زمان نگهداري بيمار تحت دستگاه تنفس مصنوعي حداقل ٧٢ ساعت مي باشد
تبصره ٢- شروع بررسي مرگ مغزي با درخواست پزشک معالج و از طريق مشاوره پزشکي انجام ميگيرد
تبصره٣- فرم ضميمه در مورد هر مرگ مغزي بايد کاملا تکميل و به مرکز مديريت پيوند و بيماريهاي خاص ارسال گردد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:7  توسط دکتر شهریار پناهی  | 

تکامل

تکامل

 آنچه که به خطا در زبان فارسی تکامل خوانده می شود، برآيش هستی نام دارد. برآيش، كُند روندِ دگرگونيهاي ساختاريِ زيندگان از آغاز پيدايش هستي تاكنون بر روي زمين است. اين روند نزديك به سه ميليارد سال پيش با آغاز نخستين جرقه زندگي آغاز گرديده است و همزمان وهمگام با دگرگونيهاي زيستبومي، گونه ها و دسته ها و رسته هايگوناگوني از قارچها، ويروسها، باكتريها، گياهان و جانوران را پديد آورده است. برآيش ، روندي هماره در كار و پايان ناپذير است و تاهنگامي كه زندگي بر روي زمين (و شايد نيز بر روي ستارگان ديگر)هست، كششها و كوششها و واكُنشهاي برآيِشي نيز در كار خواهد بود.

از اين چشم انداز، همه زيندگان كنوني زادگانِ تك ياخته اي هستندكه اندي پس از سرد شدن پوسته رويينِ زمين در جام آغازينِ ِهستی، برآمد و اندك اندك در گذرِ تاريخ، فواره وار به شاخه ها و خوشه ها وذره های گوناگون رو گردانيد. بنابراين، هستي چشمه اي همگون داشته است و همه زيندگان هنوز نيز نيازهای بنيادينِ همگوني دارند:نمونه اين چگونگي، نياز به هوا، آفتاب، خوراك و نوشاك است. دگرگونيهاي برآيِشي پيگيرِ هدف ِ ويژهاي نيست و خواستي جزسازگارتر ساختن تن و جان زيستاران براي ماندگارتر نمودن ژنهای آنان در جهان ندارد. اين روند آنچنان كُند است كه انسان را ياراي ديدن آن نيست زيرا دگرگونيهاي برآيِشي كه همان دگرگونيهاي ژنتيك است،پس از صدها و گاه هزارها سال شكل مي گيرد و پديد مي آيد.

برآيِش و تكامل

پنداره برآيِش هستي به گونه اي كه از آن سخن رفت، با ديدمانهاو گفتمانهاي زمانِ داروين ناسازگار بود زيرا كه بازتابهاي آن، باورهای بنيادينِ مردم آن روزگار را به پرسش می گرفت و سازمان ارزشی آن باورها را ويران می ساخت. پندارهِ همريشگيِ همه زيندگان، نه تنها هرگونه برتريِ نژادي و فرهنگي را بي پايه مي كند و انديشه همگان رابسوي برابري مي سُراند بل، که جانوران و گياهان را نيز به انسان نزديكتر می كند و انديشهِ حريم و حقوقِ آنها را در ذهن انسان زنده مي كند. پيوندِ ژنتيك انسان و جانوران، تاريخِ مشتركِ زيندگان و نيز نيازهای همگونِ آنها به آب و آفتاب و زمين و هوا و ويتامين ها و پروتئين هاي گوناگون، مي تواند و بايد و ما را بر آن دارد تا طبيعت وشيوه هاي زيستيِ زيندگان در آن را ارج نهيم و آينده آنها را آينده خود بدانيم كه اگر هوا و خوراك و نوشاكِ آنان آلوده شود، ما را نيز خواهد آلود و اگر فردا از كاج و كبوتر تهي باشد انسان را نيز فردايي نخواهدبود.

انديشه برآيِشی در زمان پيدايش خود، گذشته از برآيندهاي ارزشي، ديدمانهاي تاريخی و باوری زمانِ خود را نيز به پرسش می گرفت. برآيش، انسان را رسته اي از دسته ميمونها می داند كه در پيِ روندي هزاران ساله به جايگاه كنونيِ خود رسيده است. اين چشم انداز با باورهاي ديني و فرهنگيِ آن زمان ناسازگار بود زيرا كه از ديدگاه آئين عيسوي انسان نزديك به شش هزار سال پيش آفريده شده است و زمين نيز اندي پيش از آن پديد آمده است.

ناسازگاريِ ديدگاه برآيِشي با ارزشها و باورهاي زمانِ داروين،ستيزه ها و كمشكش هاي بسياري را سبب شد. بسياري داروين و تئوري او را نكوهيدند و انگشت شماري نيز آن را پسنديدند. ناهماهنگي و ناهماينديِ اين تئوري با ديدمانِ زمان خود، برخي را برآن داشت تا به سازگار كردن آن با فرهنگ زمان بپردازند و آنرامردم پسند و بي زيان سازند. هربرت اسپنسر، كه در آن روزگار خودرا همه دان و "علامه دهر" می پنداشت، كوشيد تا انديشه برآيِشي را كه انديشه اي ذات نگر و دگرگونساز است با باورهاي زمانهِ خود هماهنگ كند. او به گمانِ خود، "باني خير" شده بود تا از واتابهاي زيانمندِ اين تئوري بكاهد. از اينرو، اسپنسر برآيش را روندِ تكاملي ِ زيندگان خواند: تكاملي كه ساختاري نردباني داشت و انسان بر بالاترين پله آن ايستاده بود. از ديدگاه اسپنسر، اين روندِ هدفمند كه از برآيش جانورانِ تك ياخته اي آغاز گرديده است، با پيدايش انسان كه "موجودي كامل " و"اشرفِ مخلوقات" است، پايان يافته است. از آن پس در ذهنِ بسياري ازمردم، تئوريِ داروين به "تئوريِ تكامل" تعبير شد و اين بدبرداري و بدانديشي از راه ترجمه هاي سست و ناپرهيخته، به فرهنگهاي ديگرنيز راه يافت. چنين است كه در فرهنگ ما نيز نام داروين با"تئوري تكامل" همياد است و هنوز نيز روايتِ اسپنسريِ اين تئوري را دردانشگاههاي مامی آموزند و می آموزانند. پ ندارهِ "تكامل"، و گفتمانِ گرايشِ انسان و جهان بسوي كمال، پنداره اي ديني ست كه در آن هر ذره، نمادي از ذاتِ كامل پروردگاراست كه تسبيح گويان در آروزي رسيدن به كمال، هماره بسوي او روان است. البته اين كمال دست يافتني نيست و انسان بايد با پالايشِ گوهرِجان خود اميدوار باشد كه در جهانِ ديگر بدان رسد. با اينهمه اين باور، پرتوي بسيار ژرف بر زندگي ما افكنده است و كاربردِ واژه "كامل"،بصورت پسوند براي بسياري از گويه هاي روزمره مردم مانند: انسان كامل، استفاده كامل، غذاي كامل و...، نشانه پرتو پذيريِ ما از اين افسانه است .

تكامل بر پايه اين پيش پندار استوار است كه زيندگان در رده های ارزشيِ گوناگوني جا دارند. اين رده بندي انسان را در بالاترين جامی نشاند و جانوران را با چشمداشت به سود و زيان آنها براي انسان، در هرم ارزشی تكامل می گذارد. در گستره فرهنگي نيز كمال، سرسپاري به ارزشها و باورهاي فرهنگيِ رايج است.

نگرشهای آئيني بويژه اديانِ سامي، انسان را رودي از بهشت می پندارند كه سرپيچي از فرمانِ پروردگار، او را بسوي اين جهان رانده است. اين رود، فرد را به دو راهه اي می رساند كه يكي بازگشت به بهشت و ديگري راه دوزخ است. از اين چشم انداز، بازگشتِ انسانِ گناهكار به جايگاه خويش، در گروِ پالايش گوهر خود از پلشتی هاست و تا زماني كه وی شايستگيِ خود را براي فردوسي شدن نشان ندهد، راه بازگشت بر او بسته خواهد ماند. چون زدودنِ پلشتي از كارهای بسياردشوار است، بيشترِ مردم را توانايي آن نيست و دوزخ هماره بسي پُرتراز بهشت خواهد بود.

انسان از ديدگاه اديان و بويژه آئين هاي سامي، آفرينه اي كمال جوست و جهان آزمايشگاهِ انسان براي سپردنِ راه تعالي و نشان دادنِ سزاواريِ او براي بازگشت به اصلِ خويش است كه اصلِ برترين از فردوسِ برين است. از اين ديدگاه، انسان هيچ پيوندِ نژادي با ديگر زيندگان ندارد و تافته جدا بافته ايست كه پروردگارِ جهان پس از آفريدنِ او بر خود درود فرستاده است.

ديدگاهِ برآيِشي، چشم اندازي واروي نگرشهاي آئيني دارد. اگرتئوريِ بيگ بنگ را در برابرِ افسانه آفرينش بگذاريم، اين تئوري آغازه ستي را دوزخي خروشان و جوشان از آتشابِ ناشي از انفجارِ بيگ بنگ می پندارد. از اين نگرش، انسان رودي از دوزخ است كه بسوی اكنون و آينده روان شده است. اين رودِ برآيِشي، رودِ زندگی ست كه مليونها سال پيش، از دل آتش و آب برآمده است و همراه بادگرگونيهاي زيستبومي ديگرگون و رنگارنگ گرديده است: بخشی ريشه در خاك فرو برده است و زايش و رويشِ خود را با بهار همراه كرده است و بخشی ريشه در خون. چنين است كه امروز زندگی را درشكل ها و شيوه ها و رنگهای بسيار ميتوان ديد. برآيش ، كاروانِ زندگان را همزي، هم پيوند و هم نياز مي داند و برآنست كه نژادِ هيچ زينده اي را بر ديگري برتري نيست. رده بندی برآيِشي، شكلي افقي دارد و برآيش شناسان، زيندگان را در گستره ای همكف رديف مي كنند. از اين ديدگاه، انسان يكي از مليونها زينده زمين است كه هيچ گونه برتري برآيِشي بر ديگران ندارد.

البته اگر پيشرفت را تواناييِ دستبرد در سازه هاي زيستي و سازمان ژنتيك زيندگان بدانيم و بپنداريم كه با بازپردازيِ ژنها، انسان روزی خواهدتوانست همه بيماريها را درمان كند، آنگاه ميتوان گفت كه زندگی رودي از دوزخ است كه بسوي بهشت روان است. البته اين بهشت،افسانه اي و آرمانی ست و تا جاودان هماره در راه خواهد بود.

ديدگاه برآيِشي، پيدايش جهان و زيندگان را بی برنامه و ناهدفمند ميداند و رده بندي جانوران را تنها با چشمداشت به تاريخِ برآيِشي آنهاو بي هيچ ارزشداوري شكل ميدهد. از اين ديدگاه، "كمال"، مفهومی افسانه اي وبي معناست زيرا كه روندهاي برآيِشي، كاركردي واكنشي نسبت به سازه هاي زيستبوميِ زيندگان دارد. بنابراين، انسان و جهان، برنامه پيش بيني شده اي براي آينده ندارند و تاريخ نيز قراري با كسي،چيزي و يا جاي ويژه اي ندارد.

برآيش، روندي خود مدار و ناهدفمند است. گزينش هاي برآيِشی تنها در پاسخ به نيازهاي زيستي شكل ميگيرد. همه گياهان و جانوران خواهان زندگي در همه سرزمينها و دامن گستر بر همه جهانند تا تخم و تخمه خود را هر چه بيشتر بر روي زمين بپراكنند، اما در هر سرزمين تنها زيندگاني كه با سازه هاي زيستيِ آن زيستگاه سرِ سازش دارند،ميتوانند بمانند: ماهي در كوير ديري نميپايد و شتر نيز از آب گريزان است. چنين است كه در هر سرزميني تنها گياهان و جانوراني كه توانايي ساختن با دشواريهاي زيستبومي را داشته اند، مانده اند. اين شيوه گرينش خودبخودي، طبيعي و برآيِشي ست. همه زيندگان كنونی قهرمانان زندگي هستند زيرا كه اينان از ميان بي شمار زيستاراني كه توانايي سازگاري نيافته اند، در ميدان هستي برگزيده شده اند.

در طبيعت در برابر هر زيندهِ پيروز، مليونها نسل ناكام وجود دارد كه هيچ يك تاب ماندگاري در زيستبوم خود را نداشته است. از ميان آناني نيز كه هم اكنون از پي هزاره هاي صبر و ستيز و فراز و فرودهاي برآيِشي گذشته و به اينجا رسيده اند، اندك دگرگوني ناگهاني آب و هوا مي تواند بسياري از آنها را از گستره هستي به در كند. هربار كه دمای زمين اندكي گرمتر و يا سردتر از آنچه بايد، مي شود، نسل هزاران زينده، برمي افتد و هزاران زينده تازه به جهان مي آيند.

بسياري از برآيندهای برآيِشي در پي جهشهاي ژنتيك شكل می گيرد. اين جهشها اگر زينده را با زيستبومش سازگارتر كند، به فهرستِ ويژگيهاي ماناي آن زينده افزوده مي شود و اندك اندك برتريِن سلِ آن زينده را سبب می شود. براي نمونه، اگر در ميان آهوانِ كنوني،جهشي ژنتيك سبب شود كه توانايي بوييدن در آهَوكي دو برابرِ اين توانايي در آهوان ديگر گردد، اين آهو در كشيدنِ بوي شير و پلنگ و ديگر جانوران شكارگر از ديگران برتر خواهد بود. اين برتري سبب مي شود كه او ماندگارتر از همگونانِ خود گردد و كودكانِ بيشتري به جهان بياورد. اگر آن كودكان نيز ژنهاي جهيدهِ وي را دريافت كنند، آنان نيز بر كودكانِ آهوان ديگر در سازگاري با زيستبومِ خويش و ماندگاری پيشي خواهند گرفت و اندك اندك پس از هزاران سال با به درشدنِ آهوان ديگر از ميدان هستي، همه آهوان از نسل آن آهوك خواهند بود و شامه اي پر توان خواهند داشت. پديدارهاي برآيِشي اين گونه خودبخود بر ديگر پديدارها پيشي می گيرد و همگاني مي شود. آنچه اين پديدارها را برمي گزيند،سازگاري بيشترِ آنهاست كه پس از نسلها، شمارِ آنان را بيشتر از ديگران می نمايد و كم كم نسل ناسازگارتر را نابود مي كند. از اينرو، ساختارفيزيكيِ هر پديدهِ ارگانيك بايد پيرو نقش آن باشد. البته بايد گفت كه چون نقش زيستياريِ هر توانايي در پاسخ به نيازهاي زيستبومي بر ميآيد، گاه دگرگونيهاي زيستبومی آن نقش، پس از سالياني چند از ميان می رود. نمونه اين چگونگي در انسان، راست شدن مو برتنِ وي در هنگام هراس است. موی بسياري از جانوران درهنگامِ رويارويي با جانورانِ ديگر، برتن آنها راست مي شود تا با پُفكردن مو، آن جانور، تنومندتر از آنچه هست بنمايد و جانورِ رويارو را از انديشه ستيز با او باز دارد. اين چگونگي در انسان كنوني كه لباس برتن دارد و آنچنان مويي نيز بر تنش نمانده است، نمادِ بيهوده اي است،اما اين كردارِ واكنشي همچنان در انسان به هنگام ترس روی ميدهد.

در صفحه ي 53 زيست سال سوم در بحث مقايسه ي مغز مهره داران اسمي از پريمات ها برده شده و در زير نويس نام لمور ذكر گرديده و دانش آموزان كه با توجه به نقص كتاب هاي زيست ، رده بندي را نخوانده اند سردرگم مي شوند.آنان خواستار توضيحات بيش تري راجع به پريمات ها و اين كه لمور چگونه موجودي است مي شوند.آنچه به اختصار در ذيل مي آيد به منظور روشن شدن بحث است.

 در اولين سطح رده بندي موجودات زنده را به 5 گروه تقسيم مي كنند.به موجب قرارداد نام اولين سطح رده بندي را فرمانرو يا سلسله مي گويند.براين اساس موجودات زنده در اولين سطح رده بندي به فرمانروي باكتري ها ، آغازيان ، قارچ ها ، گياهان و جانوران رده بندي مي شوند.اگر هر يك از اين گروه هاي بزرگ را به گروه هاي كوچكتر تقسيم كنيم به دومين سطح رده بندي مي رسيم كه نام آن شاخه است. سومين سطح رده بندي را رده ، چهارمين را راسته و سطوح بعدي را به ترتيب تيره ، جنس(سرده) و گونه مي گويند.

حال جايگاه انسان در سطوح رده بندي چنين است:

فرمانرو جانوران – شاخه مهره داران – رده پستانداران – راسته نخستيان(پريمات ها) – تيره انسان نماها – جنس يا سرده انسان ها(Homo) – گونه بخرد(sapiens)

پريمات ها را به سه دسته تقسيم مي كنند كه عبارتند از لمورها ، ميمون ها و آدميان.

لمورها ابتدايي ترين نخستي ها هستند.آنها جانوراني كوچك و ترسو بوده و دم درازي دارند.لكورها مانند ميمون ها همه چيز خوارند و بر روي درختان در جنگل هاي ماداگاسكار زندگي مي كنند.

ميمون ها خود به دو دسته ي كوچكتر دم دار و بي دم تقسيم مي شوند.ميمون هاي دم دار از نظر طرز زندگي پيشرفته تر از لمورها هستند. بوزينه و ميمون عنكبوتي نمونه هايي از اين گروه هستند.در ميمون هاي بي دم دست ها درازتر از پاهاست ولي پاها براي گرفتن اشيا مناسب است.ژيبون ، اورانگوتان ، شمپانزه و گوريل از ميمون هاي بي دم هستند.

آدميان به خاطر توانايي يادگيري فوق العاده ، هوشمندي ، قدرت تفكر ، داشتن بدن راست موقع حركت ، پيشاني راست ، قابليت سخن گويي ، داشتن مخ بزرگ و بسيار چين خورده از ديگر پستانداران متمايز هستند.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:5  توسط دکتر شهریار پناهی  | 

بیماری الزایمر

بيماري آ لزايمر چیست؟بیماری آلزايمر يك بيماري تحليل برنده و پيش رونده قواي عقلاني سيستم عصبي مركزي انسان است. منشاء آن ناشناخته بوده و درمان ريشه كن كننده آن نيز هم فعلاً در دسترس نيست .
تغييرات متعددي در مغز بيمار رخ مي دهد كه باعث كوچك شدن مغز و نيز از بين رفتن سلولهاي مغزي مي گردد و بجاي آنها لكه هاي متعددي با اشكال خاصي به نام پلاكهاي پيري مي نشيند.
علامت ديگر بيماري وجود كلافه هاي ظريف مارپيچي شكل در سلولهاي مغزي مي باشد ، كه در نهايت سلولهاي سالم را از بين مي برد.

• علائم بیماری آلزایمر:

عامل اصلي دمانس يا زوال عقل بيماري آلزايمر است كه از علائم مشخصه آن از دست دادن حافظه ، قضاوت ، استدلال و تغييراتي در حالات و رفتار مي باشد. بيماري آلزايمر بخشي از روند طبيعي پيري نمي باشدو چنانچه علائم فوق ديده شود بايد به پزشك متخصص مغز واعصاب مراجعه نمود. يك ارزيابي كامل مي تواند تعيين نمايد كه اين علائم مربوط به بيماري ديگري است يا آلزايمر سبب آن مي شود.

• درمان بيماري آلزايمر:

اگر چه بيماري آلزايمر درمان ريشه كن كننده ندارد، اما درمانهاي موجود قادرند روي مسير بيماري اثر كند كننده و كنترل كننده داشته باشند.

• عوامل احتمالي كه مي تواند منجر به بيماري آلزايمر شود:

علت اصلي بيماري آلزايمر همانطور كه اشاره شد ناشناخته است . با اين حال عواملي چون سن و پيشينه خانوادگي را به آن بي ربط نمي دانند. اين عوامل هميشه و صد در صد موجب بيماري نمي شوند ولي مي توانند به آن مرتبط باشند.
سن اكثريت افرادي كه به بيماري آلزايمر مبتلا مي شوند بيشتر از 65 سال دارند و هر چه سن بيشتر باشد احتمال ابتلا به اين بيماري افزايش مي يابد . البته با اين حال افرادي هستند كه در سنين 40 يا 50 سالگي گرفتار آلزايمر شده اند. پيشينه خانوادگي : افرادي كه يكي از والدين برادر و يا خواهرشان مبتلا بوده اند شانس بيشتري براي گرفتن اين بيماري را دارند تا افرادي كه هيچگونه پيشينه اي ندارند.

• انواع بيماري آلزايمر:

بیماری آلزایمر اسپورادیک (SPORADIC) نوع بسيار شايع آن مي باشد كه تقريباً 90 تا 95 درصد از موارد را شامل ميشود. نقش وراثت در اين نوع شفاف نيست و مستلزم تحقيقات بسياري مي باشد.
بيماري آلزايمر غالب موروثي ، نوع ديگري است كه شايع نمي باشد و فقط 5 تا 10 درصد امكان پذير است و از يك نسل به نسل ديگر مستقيماً انتقال مي يابد.

• اثرات بيماري آلزايمر:

بيماري آلزايمر نهايتاً بر تمام جنبه هاي زندگي فرد مانند فكر كردن ، احساسات و اعمال اثر مي گذارد . اين اثرات در افراد متفاوت است . بسيار دشوار است كه ترتيب علائم و يا سرعت بيماري را در هر شخص پيش بيني كرد. بيماري بر روي موارد زير تاثير مي گذارد.

• توانائيهاي فكري:‌

اين بيماري بر توانائيهاي فردي مانند درك ، فكر كردن ، به خاطر سپردن و ارتباط برقرار كردن تاثير مي گذارد. قدرت تصميم گيري كاهش مي يابد، كارهاي ساده كه يك فرد طي سالها انجام مي داده بتدريج ويا بكلي فراموش مي شود، درابتدا خاطرات نزديك و بعداً خاطرات گذشته محو مي شوند و شخص در طي صحبت كردن دچار سر در گمي مي شود. شخص توانائي پيدا كردن لغات مناسب براي ادامه يك مكالمه را از دست مي دهد.

• احساسات و حالات:‌

بيمار كنترل بر احساسات و حالات خود را از دست مي دهد. با پيشرفت بيماري ، شخص ديگر، دوستان و محله هاي آشنا را نمي شناسد.

• رفتار:‌

تغييرات ايجاد شده در مغز باعث تغييرات در رفتار شخص نسبت به محيط خود مي شود. اين عكس العمل ها ممكن است با رفتارهاي معمول شخص تفاوت داشته باشد. واكنش هائي از اين دست شامل ترك منزل ، تكرار كارها يا كلمات ، پنهان كردن اموال شخصي ، رفتار خشن ، پرخاشگري، بيقراري و يا رفتار ناشايست جنسي در فرد مشاهده می شوند.

• توانائيهاي جسمي:‌

بيماري مي تواند بر وضعيت جسمي (Physical  Coordination ) فرد اثر بگذارد. پيشرفت بيماري بتدريج باعث ضعف قواي جسماني مي شود. اين تغييرات بر روند كارهاي روزانه شخص مانند خوردن، حمام كردن و لباس پوشيدن اثرات سوء داشته و شخص به تنهايي قادر به  انجام آنها نخواهد بود. گر چه بيماري باعث تغييرات مي گردد ولي فرد بيمار هنوز مي تواند قدرداني خود را ابراز كند و احساساتي چون خوشحالي ، خشم ، ترس ، عشق و يا غم را نشان دهد.با آگاهي  از شخصيت بيمار و تجارب زندگي گذشته او مي توان تدابيري اتخاذ كرد تا زندگي فعلي شخص از كيفيت خوبي برخوردار شود.

• زندگي با بيماري آلزايمر:

در حال حاضر ، تشخيص طبي در مراحل اوليه بيماري امكان پذير است . پيشرفت در تحقيقات موجب شده كه بعضي از علائم بيماري را در بعضي از بيماران بتوان معالجه كرد. افراد بيمار در جستجوي حمايت و بدست آوردن اطلاعات در مورد بيماري كه آنها را تهديد مي كند بر مي آيند

10 علامت هشدار دهنده بیماری آلزایمر

با افزایش سن تغییراتی در حافظه ایجاد می شود که طبیعی است، اما نشانه های بیماری آلزایمر چیزی بیش از فراموشی های موقتی و ساده می باشند. افرادی که به آلزایمر دچار می شوند، مشکلاتی را در برقراری ارتباط، وضعیت یادگیری و آموزش، تفکر و استدلال تجربه می کنند، این مشکلات به حدی شدید است که بر وضعیت شغلی، فعالیت های اجتماعی و زندگی خانوادگی فرد تاثیرات به سزایی خواهد گذاشت.
انجمن آلزایمرفهرستی از علائم معمول بیماری تهیه کرده است، تا به شما کمک نماید تغییراتی را که در اثر بالا رفتن سن در حافظه ایجاد می شود از علائم بیماری آلزایمر افتراق دهید. بین تغییرات معمول حافظه و علائم بیماری خط مرز مشخص و واضحی وجود ندارد. اگر فردی دچار تغییراتی در عملکرد و حافظه خود شد بهتر است به پزشک مراجعه کند. به توصیه انجمن آلزایمر، بهتر است افراد مبتلا به دمانس یا فراموشی و خانواده هایشان هر چه سریعتر مورد حمایت و مراقبت قرار گیرند و در مورد بیماری اطلاعاتی کسب کنند. علائم هشدار دهنده عبارتند از:

1- از دست دادن حافظه: فراموش کردن مطالب و وقایعی که اخیراً به حافظه سپرده شده اند    (حافظه کوتاه مدت) از اولین علائم معمول زوال عقل (دمانس) است شخص اکثر اوقات دچار فراموشی شده و قادر به یادآوری اطلاعاتی که جدیداً کسب کرده نیست.
مثال: فراموش کردن گاه و بی گاه اسامی یا قرارهای ملاقات.

2- اختلال در انجام فعالیت های روزانه: افرادی که دچار فراموشی شده اند برنامه ریزی و انجام امور روزانه برایشان دشوار است. اینگونه اشخاص ممکن است مراحل مربوط به تهیه غذا، تماس تلفنی یا روش های انجام یک بازی را فراموش کنند.
مثال: این که گاهگاهی فراموش کنید چرا وارد یک اطاق شده و یا مطلبی را که می خواستید بگوئید به خاطر نیاورید.

3- اختلال در زبان یا گویش : افرادی که دچار آلزایمر می شوند لغات ساده را فراموش کرده یا کلمات غیر معمول را جایگزین می نمایند، به طوری که صحبت ها و نوشته های آنان قابل درک نمی باشد. بعنوان مثال اگر نتوانند مسواک خود را بیابند به جای آنکه در خواست مسواک کنند می گویند: «آن چیزی که برای دهانم است».
مثال: داشتن مشکل در یافتن لغت مناسب به صورت گاه و بی گاه.

4- سردرگمی در زمان و مکان (اشکال در جهت یابی و گم کردن زمان و مکان): افرادی که به بیماری آلزایمر دچار هستند در محل خود گم می شوند، فراموش می کنند کجا هستند و چگونه به آنجا رسیده اند و نمی دانند چگونه به منزل برگردند.
مثال: فراموش کردن روزهفته و یا مکانی که می روید.

5- ضعف یا کاهش قضاوت : افرادی که مبتلا به آلزایمر هستند ممکن است نتوانند لباس مناسب فصل را تشخیص داده و بپوشند بدین صورت که در یک روز گرم چندین لباس یا در یک روز سرد لباس کمی می پوشند. آنها همچنین ممکن است دچار ضعف در استدلال و قضاوت شده بطوری که مقدار زیادی پول را بدون دلیل به کسی ببخشند.
مثال: تصمیم گیری اشتباه و سوال برانگیز به طور گاه و بی گاه .

6- اختلال در جدا سازی و دسته بندی افکار (تفکر انتزاعی): افرادی که دچار آلزایمر هستند ممکن است در انجام امور ذهنی پیچیده دچار مشکلات غیر طبیعی شوند مثلاً ممکن است اعداد و موارد استفاده آنها را فراموش کنند.
حالت طبیعی چیست؟ دشوار دانستن محاسبه دسته چک یا دفترچه بانکی به طور گاه و بی گاه.

7- جابه جا گذاشتن اشیاء: افرادی که دچار آلزایمر هستند ممکن است اشیاء را در جاهای غیرمعمول قرار دهند. مثلاً اطو را در فریزر و یا ساعت مچی را در قندان قرار دهند.
مثال: قرار دادن کلیدها یا کیف پول درجای غیرمعمول به طور موقت.

8- تغییرات درخلق و خو یا رفتار: افراد مبتلا به آلزایمر دچار نوسانات سریع خلقی می شوند مثلاً زمانی آرام هستند ولی بدون هیچ دلیل مشخصی اشک ریخته یا خشمگین می شوند.
مثال: غمگین یا بداخلاق بودن به طور گاه و بی گاه.

9- تغییرات در شخصیت: افرادی که مبتلا به فراموشی هستند ممکن است به طور سریع و ناراحت کننده دچار تغییرات شخصیتی شوند. آنها ممکن است به شدت گیج و سر درگم، بدبین، نگران و محتاط یا وابسته به فردی در خانواده شوند.
مثال: شخصیت افراد در اثر تغییرات سنی به نحوی تغییر می کند.

10- از دست دادن انگیزه: افراد مبتلا به آلزایمر ممکن است بسیار غیر فعال شوند، مثلاً ساعت ها جلوی تلویزیون بنشینند، بیشتر از حد معمول بخوابند یا از انجام امور معمول خودداری کنند.
مثال: احساس خستگی موقت از کار یا وظایف اجتماعی.

تشخيص بيماري

اگر شما نگران خود يا نزديكانتان هستيد، ارزش دارد كه اين مسئله را با يك پزشك مغز و اعصاب در ميان بگذاريد. اين باعث مي شود كه پزشك براي تشخيص،ديگر بيماريها و همچنين افسردگي كه علائم مشابه به دمانس دارند را حذف نمايد. تعدادي دارو در دسترس مي باشد كه علائم بيماري را در بعضي افراد آرام مي نمايد. اگر براي شما تشخيص بيماري داده اند و يا شما يك مراقبت كننده هستيد، تشخيص مي تواند به شما كمك نمايد تا براي آينده برنامه ريزي نمائيد.

• علائم

هر فرد دمانس مختص خود را تجربه مي كند ولي معمولاً افت حافظه، قضاوت و برقرار كردن ارتباط مشهود است و به تدريج مهارت فعاليت هاي روزانه نيز از دست مي روند. اگر شما احساس سردرگمي مي كنيد، مضطرب و يا فراموشكار هستيد به پزشك خود مراجعه نمائيد. اگر در نزديكان خود اين علائم را مي بينيد مي توانيد پيشنهاد دهيد تا با هم به پزشك مراجعه نمائيد.

• روند تشخيص

با مراجعه به پزشك مغز و اعصاب، او بررسي هاي لازم را از طريق مكالمه با فرد، معاينه فيزيكي، تست حافظه و اسكن مغز انجام مي دهد.

• وضعيتي با علائم مشابه دمانس

اگر فراموشكار شده ايد لزوماً به اين معنا نيست كه حتماً دمانس داريد. "سن"، مي تواند عامل افت حافظه باشد. ممكن است علائم اضطراب يا فشارهاي روحي و افسردگي باشد. در مواقع نادر، كمبود ويتامين ها، وجود غده  در مغز مي تواند  تظاهراتي شبيه به دمانس داشته باشند

بعد از تشخيص

تشخيص دمانس مي تواند شك آور باشد. حتي اگر انتظارش را مي كشيديد ولي اوقات پراضطراب و ناراحتي در انتظار است. همچنين مي تواند براي نزديكان شما بسيار سخت و ناگوار باشد. شما در اين موقعيت به قوت قلب و حمايت بيشتر نياز داريد. بايد بدانيد كه در مراحل اوليه، شما هنوز مي توانيد خيلي كارها انجام دهيد كه زندگي را مي تواند در حال حاضر و در آينده نیز آسانتر و لذت بخش تر نمايد.
زمانيكه دمانس را تشخيص  داده اند بسيار مهم است كه قدم بعدي را در نظر داشته باشيد.

• گرفتن کمک

پزشك شما و انجمن آلزايمر ايران مي توانند به شما كمك نمايند و اطلاعات و راهنمائيهاي لازم را بنمايند.

• مسائل مالی خود را روشن سازید

بسيار حائز اهميت است كه مسائل مالي را برنامه ريزي نمائيد.

• رانندگی

تشخيص دمانس نبايد موجب شود كه ديگر رانندگي ننمائيد. شما بالاخره مجبور مي شويد كه نرانيد ولي خيلي ها تا مدتي بعد از گرفتن تشخيص به رانندگي ادامه مي دهند. بهر حال هر كس كه داراي گواهي نامه رانندگي مي باشد و يا مي خواهد آنرا تجديد كند برابر قانون مسئولين را از تشخيص بيماري خود بايد آگاه سازد

درمان

براي بسياري از بيماريهاي دمانس مانند بيماري آلزايمر هيچ نوع درماني وجود ندارد ولي داروهائي است كه ممكن است بعضي از علائم را آرام نمايد. همچنين روشهاي درماني، غير شيميايي ديگري نيز در دسترس مي باشد كه مي تواند همراه با درمان داروئي استفاده شود و كيفيت زندگي راارتقاء بخشد. ادامه دارد...

 

• برنامه ريزي براي آينده

شما مي توانيد، هم اكنون كه وضعيت بهتري داريد براي آينده خود برنامه ريزي نمائيد و نوع درمان و مراقبتي كه مايل هستيد در آينده داشته باشيد را در وصيت نامه اي مشخص نمائيد. چون در آينده شايد نتوانيد خواسته هاي خود را بيان نمائيد.

• استمرار استقلال

اكثر افراد مايل هستند تا آنجائي كه امكان دارد در منزل خود باقي بمانند. ولي بسيار مهم است كه شرايط متعادل ايمن با حفظ استقلال بوجود آورد. شايد بايد وضعيت خانه و يا وسايلي را تغيير داد

• مشاوره

مشاوره يا "درمان با گفتگو" به افراد فرصتي مي دهد تا با مشاوران متخصص گفتگو نمايند و مسائل و مشكلات خود را مطرح نمايند
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:2  توسط دکتر شهریار پناهی  | 

هپاتیت

هپاتيت Hepatitis

كلمه هپاتيت به معني التهاب بافت كبد كه مي تواند به دلائل گوناگون از جمله مصرف داروها يا عفونت هاي انگلي يا ميكروبي و يا ويروسي باشد. با توجه به اهميت زياد هپاتيت هاي ويروسي، شيوع آنها و عوارض ناشي از آنها در اينجا به مهمتـــرين هپاتيت هاي ويروسي اشاره مي كنيم.

در انواع به علت التهاب كبد و اختلال كار آن سوخت و ساز و متابوليسم يك سري مواد به درستي توسط كبد انجام نمي گيرد از جمله اين مواد بيلي روبين موجود در خون است كه تجمع غير عادي و بيش از حد آن در بيماري كبد از جمله هپاتيت باعث بروز زردي يا يرقان در بيمار مي شود كه يكي از مشخصه هاي بيماري كبدي است.


 هپاتيت A:

عامل آن يك ويروس است كه بطور اختصار آنرا HAV مي نامند راه انتقال آن از راه مدفوعي، دهاني است يعني دست آلوده به مدفوع شخص بيمار باعث عفونت خود وي و يا ديگران از طريق آلوده سازي آب و غذا شده و يا آلوده شدن آب آشاميدني و غذا به فاضلاب يا مواد زائد آلوده موجبات انتشار بيماري را فراهم مي سازد.

اين بيماري در سرباز خانه ها، مهد كودك ها و موسسه هاي مخصوص نگهداري بيماران سالمند و …. به علت تماس مداوم و نزديك افراد با يكديگر و پائين بودن سطح بهداشت و عدم رعايت اصول بهداشتي بيشتر ديده شده و سريعاً گســـــترش مي يابد.

 

نكته:

فاصله زماني ورود ويروس تا شروع علائم يعني دوره كمون 15 تا 45 روز است.

 

علائم:

شروع تب به صورت ناگهاني با بي قراري، بي اشتهايي، تهوع، ناراحتي شكم و درد شكمي بخصوص در ناحيه فوقاني راست يعني محل قرار گرفتن كبد، پررنگ شدن ادرار و كمرنگ شدن مدفوع و يرقان يا زردي مي باشد.

نكته مهم اين است كه قبل از بروز زردي ويروس در مدفوع فرد وجود دارد بنابراين مي تواند آلوده كننده باشد. اين بيماري عموماً در اواخر پائيز و اوايل زمستان شايع تر است.

علائم بيماري در كودكان خفيف تر ولي در بزرگسالان شدت علائم بيشتر است. معمولاً بيمار حدود 38 درجه سانتي گراد الي 39 درجه سانتيگراد تب دارد.

تيره شدن ادرار و كم رنگ شدن مدفوع ممكن است ازحدود 1تا5 روز قبل از زردي ديده مي شود. بنابراين در تشخيص بيماري كمك كننده است. بيمار عموماً در عرض 6 تا12 ماه بهبود مي يابد، مرگ و مير عوارض هپاتيت نوع A نادر است و بيماران مبتلا آن به ناقلين مزمن تبديل نمي شوند.

 

تشخيص:

گرفتن شرح حال انجام معاينه فيزكي و تست هاي آزمايشگاهي خاص از جمله تغيير آنزيم هاي كبدي ويروسي سطح آنتي بادي ضد ويروس هپاتيت A   Anti – Hav در خون بيمار.

 

پيشگيري:

رعايت بهداشت فردي و عمومي، بهداشت آب و فاضلاب، شستن دستها، تزريق واكسن كه در موارد خاص براي افراديكه به مناطق آلوده قصد سفر دارند صورت مي گيرد.

 

نكته:

بيماري از مادر به جنين انتقال پيدا نمي كند و مراتب بيماري در اثر تماس با اشياء آلوده به خون مثل نيدل نادر است، انتقال بيماري از طريق تماس جنسي موردي است كه تا كنون جواب قاطعي براي آن پيدا نكرده اند بنابراين مطمئن نيستم كه انتقال پيدا مي كند يا نه؟  


هپاتيت B:

عامل آن ويروس HBV نام دارد و چون از طريق خون و فرآورده هاي خوني منتقل مي شود به آن هپاتيت سرمي نيز مي گويند راههاي آن از مادر به جنين، تماس جنسي، تزريق خون آلوده، تماس با سر سوزن و سرنگ آلوده بخصوص در معتادين تزريقي است. همچنين تماس با وسائل تيز و برنده آلوده به خون مثل قيچي يا تيغ سلماني و يا وسايل خال كوبي غير بهداشتي عامل سرايت بيماري است.

دوره كمون بيماري 30تا180 روز به طول مي انجامد.

اين بيماري از راه مدفوعي – دهاني انتقال نمي يابد و شدت بيماري و علائم همومي آن شديدتر ا هپاتيت نوع A  مي باشد. در هپاتيت نوع B عفونت مزمن و ناقل وجود دارد. مرگ و مير آن بيشتر از نوع A مي باشد. اين نوع هپاتيت مي تواند منجر به سرطان سلولهاي كبد شود. ممكن است به علت بروز يك سري واكنش هاي خاص در سرم و خون بيمار حالت التهاب مفاصل نيز ديده شود. در ضمن مرگ و مير در اين بيماري بيشتر از هپاتيت نوع A مي باشد.

 

تشخيص:

 با انجام تست هاي آزمايشگاهي و يافتن آنتي ژن سطحي ويروس HBS Ag يا آنتي بادي هاي خاصي كه عليه قسمتهاي مختلف ويــروس در بدن ترشح مي شود مثل Anti – HBV .

 

پيشگيري:

تزريق واكسن كه براي نوزادان، كاركنان و پرسنل مراكز مثل دانشجويان پزشكي و پيراپزشكي و بيماراني كه مرتب فرآورده هاي خوني دريافت مي كنند مثل: (هموفيلي، تالاسمي و غيره) توصيه مي گردد. البته در حال حاضر تزريق واكسن براي نوزادان اجباري بوده و جزء برنامه واكسيناسيون كشوري محسوب مي گردد. علاوه بر اين افرادي كه با بيمار تماس نزديك داشته اند مثل فرزندان يا همسر بيمار (كسي كه با او تماس جنسي داشته) نيز بايد واكسن را تزريق كند.

تزريق واكسن در سه مرحله انجام مي شود. كه اولين مرحله را نوبت اول مي گويند سپس يك ماه بعد از تزريق نوبت اول، نوبت دوم را بايد تزريق كرد و 6 ماه بعد از تزريق اول نوبت سوم تزريق انجام مي شود.

 

نكته:

 تزريق واكسن براي نوزادان در بدو تولد – 5/1 ماهگي و 9 ماهگي انجام مي شود.

توصيه به رعايت بهداشت، عدم استفاده از سرنگ هاي آلوده و يا سوزن هاي آلوده در خال كوبي و كارهاي آرايشي و عدم ارتباط با شريك جنسي مشكوك و تزريق واكسن به افراد در معرض خطر از مهمترين راههاي جلوگيري از بيماري هستند. 


هپاتيت D:

عامل آن ويروس دلتا و يا HDV نام دارد. ويروس همراه هپاتيت B ديده مي شود و به تنهايي باعث بروز بيماري نمي گردد. ولي در فردي كه به هپاتيت نوع   B مبتلا شده است مي تواند باعث شدت يافتن بيماري نوع B  و تشديد علائم آن شود. از راه مدفوعي – دهاني منتقل نمي شود. ولي از راه ورود سر سوزن آلوده …. تماس جنسي و مادر به جنين انتقال مي يابد. در صورتيكه هپاتيت D و B با هم باشند از كار افتادن كبد و التهاب مرگ آور كبدي بسيار افزايش مي يابد.

 

تشخيص:

 ديدن علائم، گرفتن شرح حال و ديدن آنتي بادي بادي ضد ويروس در خون مريض Anti – HDV  از طريق آزمايش خون.

 

پيشگيري:

واكسن ندارد و براي جلوگيري از ابتلاء آن بهترين راه رعايت اصول بهداشتي و اخلاقي، دفع سر سوزنها و سرنگهاي آلوده به طريقه بهداشتي …. به علاوه تزريق واكسن هپاتيت B است. 


هپاتيت نوع C:

عامل آن ويروس HCV مي باشد. دوره كمون آن 15 تا 160 روز است. تماس با سرنگ يا سرسوزن هاي آلوده و يا اشياء تيز و …. آلوده به خون مثل صورت تراشي يا سوزن خال كوبي شايعترين علت انتقال بيماري است. به طور معمول از طريق تماس جنسي و يا مادر به نوزاد منتقل نمي شود. همچنين در اثر آلوده بودن وسايل پزشكي  دندانپزشكي و عموماً توسط دندانسازهاي تجربي انتقال مي يابد. واگر وسايل به درستي ضد عفوني شود انتقال پيدا نمي كند.

يكي از گروههايي كه هپاتيت B  و C در آنها شايع است معتادين زنداني هستند (به علت استفاده از سرنگ مشترك) عفونت مزمن در آن شايع است، حالت ناقل در مبتلايان ايجاد گردد، التهاب مرگ آور كبدي نادر است ولي خطر ايجاد سرطان كبد وجود دارد.

 

پيشگيري و تشخيص:

بهترين راه پيشگيري، تشخيص بيماران و آزمايش خونهاي اهدايي در بانك خون است كه براي تشخيص از آنتي بادي ضد ويروس C يعني Anti-HCV استفاده مي شود. همچنين مثل ساير موارد هپاتيت رعايت بهداشت و عدم استفاده از سرنگ و سر سوزن و تماس نداشتن با وسايل آلوده به خون ضروري است.

 

نكته:

در تمامي انواع هپاتيت هاي ويروسي ياد شده تشخيص قطعي بيماري با يافتن آنتي بادي ضد ويروس و يا آنتي ژن هاي ويروسي در خون بيمار ممكن مي گردد. مثل: (Anti-HAVوAnti-HBVوHBSAg).

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:0  توسط دکتر شهریار پناهی  |